امروزو بگم...
خسته شدم....دلم سوخت!
چقدر خونه ی کوچیکه ما زود گرد و خاکی می شه!
جو تمیزیه خیلی آفرین چه خانمی...برق می زنه....سلیقه....خوب شد؟
ساعت هم که سریع گذشت....شب شد....بیدار باشم دیگه....یه خورده تمرین سر و صدا....مزاحم همسایه....خیلی هم بد نمی نوازم.....
به هر حال
کافیه!
خوب
یه جاذبه ای هست به اسم جاذبه ی آسمون
اونایی که نمی خوان رو زمین راه برن
می تونن مثل پرنده ها پرواز که نه!
سعی کنند که بپرند
یه خورده سخته
باید رد شد
از
روی طاقچه ی خونه مادر بزرگ
آره...هیچوقت کابوس قشنگ کودکیمو یادم نمی ره!
اوج گرفت
از
روی شاخه ی درخت نه!
از روی قصه های شبهایی که کودکانه می خوابیدی
و عاشق صبح بودی
و یه شیطنت دیگه
تا شاید
یه خرابکاریه دیگه
باید بگذری
اصلا تا حالا بال بال زدن اونارو دیدی؟
انگار نه انگار که ما آدمیم!
زمین و آسمون....
نمی دونم
قشنگن؟
چی؟
درخت و پرنده ها؟
نمی خوام زندگی کنم
ولی عاشق زندگیمم
نمی خوام آدم باشم
ولی هستم
نمی خوام وجود داشته باشم
ولی نفس کشیدن و از اولشم بلد بودم!
می خوام کمی از زمین فاصله داشته باشم
تا شاید راه رفتن جدیدی....یاد بگیرم!
عذرخواهی
رعایت قوانین رانندگی
مسیر پر پیچ و خمه!
باید رعایت کرد
بگذریم.....
شما برای همیشگی هستین
زندگی....
مثل زندگی منظورمه
هر چقدر هم روزای سخت یا خوشیو بگذرونه
برای همیشه.....
برای همیشه همیشه هست!
به هر حال
من خیلی خوشحالم!
پروانه ام....
کبوترم...
آفتابم...
درختم....
حتی شاخه خشکیده ام....
حتی طوفانم...
من یه کرم شبتابم!
شاید....
هوا داره سرد میشه
لااقل اینجاااااااااااااااااا
حال من خوبه...
چه بخوای چه نخوای...
به هر حال....
برنامت اینه دیگه....
مثل همیشه.... در جستجوی یه جستجوی نمی دونم یه گنج ..... یه افسانه ی قدیمی.....یه کبوتر نامه بر و یه صدای آروم و ویزویز که فقط خودش می شنوه....یه نقاشیه کودکانه....یه کوچ مرغابی و حالا نقاشیمو می زارم اینجا.....خیلی تمیزه....با آبه....بی نصیب نمی مونی....یه خنده ی واقعی.....الهی قربونت برم.....انقدر تو واقعی هستی.....یه خاطره دارم.....می شنوی.....وقتی بچه بودم.......خودم بودم و............................می دیدمت.....باورت نمی شه؟؟؟؟؟؟
تا جایی که بشه از سبزیه طبیعت و آبشار آبی و پاکیه دریاچه می شه درس گرفت!
می شه؟
هنوزم می شه
آدمایی که دور و برم گذاشتی
مظهر سادگیو عشق و صمیمیتند
اینو فهمیدم..
بله.....
بالاخره به دور از اونهمه ترافیک و هم همه.....الان دارم بیشتر می فهمم
لطفی که در حقم کردی چقدر به مزاجم می سازه
چقدر نگام کردی؟؟
چقدر جواب سولامو دادی....
مرسی.....
من از خاکم؟
از گل؟
نه
یک جنس بی ارزش
من اینجا
و
شما آنجا
شما تنهایین
و
من تنها
خدایا
شاید یکی شبیه من بود
که دیروز
مرد!
تنهایی
کسی فهمید؟
کسی فهمید رسم مردن را
از خود گذشتن را؟
چه سخت است
بغض کردن
......
يه نگين آبی
يه ماهيه قرمز گلی
توش
انقدر خوشگله!
يه عشق بغلی و موندنی
دو تا سیب
تو همون کاسه گِلی!
یه خورده سختِ
فقط...
وقت وقت کار کردن باشه
شوالیه ی ستمگر!
یکم سختِ
همچیو بزاریم پای خودخواهیهامون
یکم که نه خیلی سنگه
یه نقطه باشه پایان کارمون
خیلی دیره
ولی خودش یه جور حکمتِ
دستای من خیلی زود پیر می شن
این نگین آبی خیلی زود عادت می شه برام
چون من عاشق اون ماهیه قرمزشم
شاپرکم....دخترکم
یه مزرعه سبز هست
یه خونه سبز
یه زندگیه قشنگ که تو باید سبزش کني!
جا هست برای پرواز کردن
برای نواختن
خوندن
رقصيدن
رنگ پاشيدن
بوسيدن
بوئيدن
خنديدن
برای کاشتن تا روئيدن
تا خوشبخت کردن
حتی فراموش نکردن
آهسته بزرگ شدن
تا ابد
دوست داشتن....
یادم نمیره
کی بشقاب قدیمیه مادر بزرگ رو شکست!
خیلی ترسو بود!
ولی من...............خوب؟
می دونی کفشدوزک کوچولوی من
اصلا وقت خوبی نیست برای سرماخوردن!
یه جای خیلی کوچولوهست
که اسمش خونه است
بیا بدوئیم
الان خوردن یه استکان چایی خیلی می چسبه
بیا زود بریم
تا مادربزرگ دلش دوباره نشکسته!
یه نشونه
یه گوله آتیش
یه عالمه خورده سنگ
یه جیرجیرک جیغ جیغو
یه فنچ خیلی کوچولو
یه فرشته صورتی
یه لب پر از خنده
یه مترسک خجالتی
یه خدا
یه نصفه ماه
یه کاسه آب خنک
یه کتونیه سفید
یه روز
یه کیمیاگر
یه مشکل
یه تصمیم
یه خورده سنگ دیگه
یه دل سفید سفید سفید
یه تخم مرغ شانسی
یه روز دیگه
یه بوسه گرم
یه زندگیه همیشگی
یه نفس راحت
یه نوشابه سرد
یه روز همینجوری
یه پیشونی سفید
...
اینجا خانه ای نیست
با اینکه غریبه ای نیست
وقت کوک کردن اسباب بازیها که شد
صبح هم فردا شد!
فرشته ها می دیدند
گناه آدمهای احمق را
می گفتند
گاهی آدمهای خوب..........خیلی خوب هم
دروغ می گویند!
چقدر فاصله است تا زیستن
تا میوه ی رسیده ی نارنج
تا باغبان خوشه های انگور
پیرمرد خوبی بود
دستانش راست می گفت
گوش کن:
زندگیه خوب!
دنیای خوب!
مردمان خوب!
خواب خوب!
جوجه کلاغه بیچاره!
نفسی که فوت می کند......راز یک قره نی!
ساز خوب.....همدرد خوب!
هوای خوب!
پدر خوب.....آفرینش خوب!
همه چیز خوب!
گذشته نیز......خوب!
دعای خوب.....حتی از دلی که پاک نباشد!
دل خوب!
دستان معصوم او....
دنیای ناگزیر او!
او و مردم خوب!
و شب دیگر....
هزار ستاره ی خوب!
دلم می خواد اول آبان برم کیش...
قایق سواری...................
و این تن
خاصیت عشق
جسم پخته
و تراوش باد
برای دمیدن
و عشق
تکه ای باران
دعای مخفی
قلبی سپرده
آرامگاهی مطمئن
گاهی نسیم می وزد
تا مسیر٬ فراموش شود
عشق معنی می شود
با نسیم می وزم
تا فراموش شوم!
برای زنده ماندن حکمتی بود
برای ادامه دادن٬ مجنون
و تنها عشق
و جمله ی گاهی به گاهی:
دوستت دارم
حتی اگر روزی فراموش شوی!
یا دلی را تنگ کنی
رسم خوبی است
در آغوش باد خوابیدن
و تا سحر گریستن
آفتاب می داند چه می گویم؟
حرکتی که به سوی سرنوشت
مرا تا بی نهایت در طول یک قرن تعیین شده
می چرخاند
و جریانی که امید٬ زمزمه می کند
و مدام زندگی را تازه و خیس می کند
اگر گلی به تو هدیه دام
فقط بخاطر بوی خوبش است
شیرینی با چای تلخ
فقط
جنب و جوش انگشتان دست
برای چنگ زدن به ریسمانهای گره خورده زندگی
و پیدا کردن آخرین ریسمان
و دویدن تا ته مرز تنفس
من قهرمان دوی جهان هستم!
یکم باید بیشتر....بازم بیشتر...هی با توام...خیلی مونده!
امیدوارم تموم شه....البته خوب تموم شه بهتره!
دوست دارم رقص باله یاد بگیرم.......بدن خشکی داری!
هنوز اینو نفهمیدی!؟
دوست دارم گیتار برقی بزنم....اصلا حسش نکردم!
یه خورده جیغ بزنم!؟
راستی مرسی که دوسم داری...شاید تو یه حس واقعی باشی!
مرسی از حرفای قشنگتون........افیه عزیزم
I'm a big big girl
in a big big world
It's not a big big thing if you leave me
but I do do feel that
I too too will miss you much
miss you much...
I can see the first leaf falling
it's all yellow and nice
It's so very cold outside
like the way I'm feeling inside
I'm a big big girl
in a big big world
It's not a big big thing if you leave me
but I do do feel that
I too too will miss you much
miss you much...
Outside it's now raining
and tears are falling from my eyes
why did it have to happen
why did it all have to end
I'm a big big girl
in a big big world
It's not a big big thing if you leave me
but I do do feel that
I too too will miss you much
miss you much...
هيچ وقت گريه نكردم!
هيچ وقت نخنديدم...
من هيچوقته هيچوقت تا پشت بام پرواز نكردم...
و بادبادك نديدم!
چقدر با خدا فاصله هست؟؟؟
چقدر تا وقتاي بعيد زندگيمون جا هست؟
از اون تكه هاي گم شده ي صدا چيزي مونده؟
شايد اصلا هيچ آدمي بخاطرخودش دوست داشتني نباشد...
شايد زندگي سخت باشد
بيشتر از حرمتي كه براي عشق است.
سرزمين دوري هست
كه من ديگر در آنجا....... من،
نخواهم بود!
زندگي آنجا هست.
گرچه خدا هميشه بود....
روی یک قاصدک
همیشه در حال پرواز
به کجا؟
نمی دانستیم....
کاش می فهمیدیم......
می رفتیم......
و می کاشتیم
دستهایمان رشد می کرد
نگاهمان
گرمه گرم
شاید
نور مهتاب اینبار
گیج تر از هر وقت
کوچه گردی باشد در باد
