مثل زندگي

 

امروزو بگم...
خسته شدم....دلم سوخت!


چقدر خونه ی کوچیکه ما زود گرد و خاکی می شه!
جو تمیزیه خیلی آفرین چه خانمی...برق می زنه....سلیقه....خوب شد؟
ساعت هم که سریع گذشت....شب شد....بیدار باشم دیگه....یه خورده تمرین سر و صدا....مزاحم همسایه....خیلی هم بد نمی نوازم.....

به هر حال
کافیه!

   + سارا ; ۸:۳٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

 

خوب

یه جاذبه ای هست به اسم جاذبه ی آسمون
اونایی که نمی خوان رو زمین راه برن
می تونن مثل پرنده ها پرواز که نه!
سعی کنند که بپرند

یه خورده سخته
باید رد شد
از
روی طاقچه ی خونه مادر بزرگ
آره...هیچوقت کابوس قشنگ کودکیمو یادم نمی ره!

اوج گرفت
از
روی شاخه ی درخت نه!
از روی قصه های شبهایی که کودکانه می خوابیدی
و عاشق صبح بودی 
و یه شیطنت دیگه
تا شاید
یه خرابکاریه دیگه
باید بگذری

اصلا تا حالا بال بال زدن اونارو دیدی؟
انگار نه انگار که ما آدمیم!

زمین و آسمون....
نمی دونم
قشنگن؟
چی؟
درخت و پرنده ها؟


نمی خوام زندگی کنم
ولی عاشق زندگیمم

نمی خوام آدم باشم
ولی هستم

نمی خوام وجود داشته باشم
ولی نفس کشیدن و از اولشم بلد بودم!

می خوام کمی از زمین فاصله داشته باشم
تا شاید راه رفتن جدیدی....یاد بگیرم!

 

   + سارا ; ٩:٤۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٤ آبان ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

 

عذرخواهی
رعایت قوانین رانندگی
مسیر پر پیچ و خمه!
باید رعایت کرد

بگذریم.....
شما برای همیشگی هستین
زندگی....
مثل زندگی منظورمه
هر چقدر هم روزای سخت یا خوشیو بگذرونه

برای همیشه.....
برای همیشه همیشه هست!

به هر حال

من خیلی خوشحالم!
پروانه ام....
کبوترم...
آفتابم...
درختم....
حتی شاخه خشکیده ام....
حتی طوفانم...
من یه کرم شبتابم!
شاید....

هوا داره سرد میشه
لااقل اینجاااااااااااااااااا

   + سارا ; ٩:٢۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٦ آبان ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

 

حال من خوبه...
چه بخوای چه نخوای...

به هر حال....
برنامت اینه دیگه....

مثل همیشه.... در جستجوی یه  جستجوی نمی دونم یه گنج ..... یه افسانه ی قدیمی.....یه کبوتر نامه بر و یه صدای آروم و ویزویز که فقط خودش می شنوه....یه نقاشیه کودکانه....یه کوچ مرغابی و حالا نقاشیمو می زارم اینجا.....خیلی تمیزه....با آبه....بی نصیب نمی مونی....یه خنده ی واقعی.....الهی قربونت برم.....انقدر تو واقعی هستی.....یه خاطره دارم.....می شنوی.....وقتی بچه بودم.......خودم بودم و............................می دیدمت.....باورت نمی شه؟؟؟؟؟؟


تا جایی که بشه از سبزیه طبیعت و آبشار آبی و پاکیه دریاچه می شه درس گرفت!
می شه؟

هنوزم می شه
آدمایی که دور و برم  گذاشتی
مظهر  سادگیو عشق و صمیمیتند

اینو فهمیدم..
بله.....

بالاخره به دور از اونهمه ترافیک و هم همه.....الان دارم بیشتر می فهمم
لطفی که در حقم کردی چقدر به مزاجم می سازه

چقدر نگام کردی؟؟
چقدر جواب سولامو دادی....
مرسی.....

 

   + سارا ; ۸:٥٥ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٠ امرداد ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

 

من از خاکم؟
از گل؟
نه
یک جنس بی ارزش
من اینجا
و
شما آنجا
شما تنهایین
و
من تنها
خدایا
شاید یکی شبیه من بود
که دیروز
مرد!
تنهایی
کسی فهمید؟
کسی فهمید رسم مردن را
از خود گذشتن را؟
چه سخت است
بغض کردن
......





   + سارا ; ٩:٤٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱ تیر ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

 

يه نگين آبی
يه ماهيه قرمز گلی
توش
انقدر خوشگله!
يه عشق بغلی و موندنی
دو تا سیب
تو همون کاسه گِلی!
یه خورده سختِ
فقط...
وقت وقت کار کردن باشه
شوالیه ی ستمگر!
یکم سختِ
همچیو بزاریم پای خودخواهیهامون
یکم که نه خیلی سنگه
یه نقطه باشه پایان کارمون
خیلی دیره
ولی خودش یه جور حکمتِ
دستای من خیلی زود پیر می شن
این نگین آبی خیلی زود عادت می شه برام
چون من عاشق اون ماهیه قرمزشم
شاپرکم....دخترکم
 یه مزرعه سبز هست
یه خونه سبز
یه زندگیه قشنگ که تو باید سبزش کني!
جا هست برای پرواز کردن
برای نواختن
خوندن
رقصيدن
رنگ پاشيدن
بوسيدن
بوئيدن
خنديدن
برای کاشتن تا روئيدن
تا خوشبخت کردن
حتی فراموش نکردن
آهسته بزرگ شدن
تا ابد
دوست داشتن....

   + سارا ; ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

یادم نمیره

کی  بشقاب قدیمیه مادر بزرگ رو شکست!

خیلی ترسو بود!

ولی من...............خوب؟

می دونی کفشدوزک کوچولوی من

اصلا وقت خوبی نیست برای سرماخوردن!

یه جای خیلی کوچولوهست

که اسمش خونه است

بیا بدوئیم

الان خوردن یه استکان چایی خیلی می چسبه

بیا زود بریم

تا مادربزرگ دلش دوباره نشکسته!

   + سارا ; ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ ; شنبه ۸ اردیبهشت ،۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

 

در گذشت استاد عزیزم ( 6/12/85 )

   + سارا ; ۸:٢٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ اسفند ،۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

 

یه  نشونه
یه  گوله آتیش
یه  عالمه خورده سنگ
یه  جیرجیرک جیغ جیغو
یه  فنچ خیلی کوچولو
یه  فرشته صورتی
یه  لب پر از خنده
یه  مترسک خجالتی
یه  خدا
یه  نصفه ماه
یه  کاسه آب خنک
یه  کتونیه سفید
یه  روز
یه  کیمیاگر
یه  مشکل
یه  تصمیم
یه  خورده سنگ دیگه

یه  اسب نجیب
یه  دل سفید سفید سفید
یه  تخم مرغ شانسی
یه  روز دیگه
یه  بوسه گرم
یه  زندگیه همیشگی
یه  نفس راحت
یه  نوشابه سرد
یه  روز همینجوری
یه  پیشونی سفید
...

   + سارا ; ٩:٤٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٥ بهمن ،۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

 

اینجا خانه ای نیست
با اینکه غریبه ای نیست
وقت کوک کردن اسباب بازیها که شد
صبح هم فردا شد!
فرشته ها می دیدند
گناه آدمهای احمق را
می گفتند
گاهی آدمهای خوب..........خیلی خوب هم
دروغ می گویند!
 

 

   + سارا ; ٢:۱٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٢ دی ،۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

 

خیلی کم
خیلی دیر!

   + سارا ; ۸:٤۱ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۱ آذر ،۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

 

چقدر فاصله است تا زیستن
تا میوه ی رسیده ی نارنج
تا باغبان خوشه های انگور
پیرمرد خوبی بود
دستانش راست می گفت

گوش کن:

زندگیه خوب!
دنیای خوب!
مردمان خوب!
خواب خوب!
جوجه کلاغه بیچاره!
نفسی که فوت می کند......راز یک قره نی!
ساز خوب.....همدرد خوب!
هوای خوب!
پدر خوب.....آفرینش خوب!
همه چیز خوب!
گذشته نیز......خوب!
دعای خوب.....حتی از دلی که پاک نباشد!
دل خوب!
دستان معصوم او....
دنیای ناگزیر او!
او و مردم خوب!
و شب دیگر....
هزار ستاره ی خوب!

   + سارا ; ۸:٢٥ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٠ آبان ،۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

 

دلم می خواد اول آبان برم کیش...
قایق سواری...................

   + سارا ; ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ ; شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

 

و این تن
خاصیت عشق
جسم پخته
و تراوش باد
برای دمیدن
و عشق
تکه ای باران
دعای مخفی
قلبی سپرده
آرامگاهی مطمئن
گاهی نسیم می وزد
تا مسیر٬ فراموش شود
عشق معنی می شود
با نسیم می وزم
تا فراموش شوم!
برای زنده ماندن حکمتی بود
برای ادامه دادن٬ مجنون
و تنها عشق
و جمله ی گاهی به گاهی:
دوستت دارم
حتی اگر روزی فراموش شوی!
یا دلی را تنگ کنی
رسم خوبی است
در آغوش باد خوابیدن
و تا سحر گریستن
آفتاب می داند چه می گویم؟

   + سارا ; ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۳ شهریور ،۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

 

حرکتی که به سوی سرنوشت
مرا تا بی نهایت در طول یک قرن تعیین شده
می چرخاند
و جریانی که امید٬ زمزمه می کند
و مدام زندگی را تازه و خیس می کند
اگر گلی به تو هدیه دام
فقط بخاطر بوی خوبش است
شیرینی با چای تلخ
فقط
جنب و جوش انگشتان دست
برای چنگ زدن به ریسمانهای گره خورده زندگی
و پیدا کردن آخرین ریسمان
و دویدن تا ته مرز تنفس
من قهرمان دوی جهان هستم!


 

   + سارا ; ٩:٤٠ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٧ شهریور ،۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

 

یکم باید بیشتر....بازم بیشتر...هی با توام...خیلی مونده!
امیدوارم تموم شه....البته خوب تموم شه بهتره!
دوست دارم رقص باله یاد بگیرم.......بدن خشکی داری!
هنوز اینو نفهمیدی!؟
دوست دارم گیتار برقی بزنم....اصلا حسش نکردم!
یه خورده جیغ بزنم!؟

راستی مرسی که دوسم داری...شاید تو یه حس واقعی باشی!
مرسی از حرفای قشنگتون........افیه عزیزم

 

 


 

   + سارا ; ۸:۱٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳ شهریور ،۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

 

شانسی بود....

   + سارا ; ۳:۱٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢ شهریور ،۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

 

     I'm a big big girl

     in a big big world

     It's not a big big thing if you leave me

     but I do do feel that

     I too too will miss you much

     miss you much...



     I can see the first leaf falling

     it's all yellow and nice

     It's so very cold outside

     like the way I'm feeling inside



     I'm a big big girl

     in a big big world

     It's not a big big thing if you leave me

     but I do do feel that

     I too too will miss you much

     miss you much...

     Outside it's now raining

     and tears are falling from my eyes

     why did it have to happen

     why did it all have to end



     I'm a big big girl

     in a big big world

     It's not a big big thing if you leave me

     but I do do feel that

     I too too will miss you much

     miss you much...

   + سارا ; ۳:۱۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٤ امرداد ،۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

 


هيچ وقت گريه نكردم!
هيچ وقت نخنديدم...
من هيچوقته هيچوقت تا پشت بام پرواز نكردم...
و بادبادك نديدم!

چقدر با خدا فاصله هست؟؟؟
چقدر تا وقتاي بعيد زندگيمون جا هست؟
از اون تكه هاي گم شده ي  صدا چيزي مونده؟
شايد اصلا هيچ آدمي بخاطرخودش دوست داشتني نباشد...

 

 

شايد زندگي سخت باشد
بيشتر از حرمتي كه براي عشق است.

 

 

 

سرزمين دوري هست
 كه من ديگر در آنجا....... من،
 نخواهم بود!
زندگي آنجا هست.
گرچه خدا هميشه بود....

    

   + سارا ; ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

 

روی یک قاصدک
همیشه در حال پرواز
به کجا؟
نمی دانستیم....
کاش می فهمیدیم......
می رفتیم......
و می کاشتیم
دستهایمان رشد می کرد
نگاهمان
گرمه گرم
شاید
نور مهتاب اینبار
گیج تر از هر وقت
کوچه گردی باشد در باد

   + سارا ; ۳:٢٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٦ تیر ،۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()